Wednesday, January 05, 2005

مي پرستان


در بدو تولدبدون اينكه از من بپرسند به من شير خوراندند من هم چون اولين و تنها چيزي بود كه طعمش را چشيده بودم ارتباط شديدي با آن برقرار كردم
چندي بعد طعم هاي ديگري را تجربه كردم اما احساس نياز به چيزي براي رفع عطش داشتم ؛ به من گفتد تو بايد اين را بنوشي اين آب است
حال كه من خود تصميم مي گيرم ؛ آبي را انتخاب كردم كه مي گويند نا پاك است اما چگونه است كه اين آب نا پاك جسمم را دگرگون مي سازد و مرا به درون خود مي برد
حال مي گويم
از ديرباز است كه من اينگونه ام
در پي خود يابي و درون خود
اما چگونه است كه هم اكنون بدين منوال آغشته ام
شايد از بابت عالم ديگريست
كه به اجبار براي خود ساخته ام
نمي دانم حال كه اينگونه ام چه بايد ؟
اين رو تو آخرين روستايي كه رفتم ديدم